سال نو مبارک ...

 

 نوروز از دیدگاه اسلام 

نوروز از دیدگاه ائمه اطهار علیهم السلام پیشوایان معصوم علیهم السلام هر سنتی را که بر پایه

آیین های شرک آمیز و بت پرستی و ارزش های غیرالهی نباشد و بینش توحیدی را تقویت کند،

تأیید می کردند.امام صادق علیه السلام به مُعَلَّی بن خُنَیْس درباره اهمیت نوروز می فرماید:

ای مُعَلّی، نوروز، روزی است که خداوند از بندگانش پیمان گرفت که تنها او را بپرستند و

 شرک نورزند و به پیامبران و امامان و حجت هایشان ایمان بیاورند.این روز، روزی است که

بادهای بارور کننده بر درختان وزید و گل ها و شکوفه های زمین آفریده شد. این روز، روزی

 است که کشتی نوح پس از توفان، بر کوه جودی نشست. این روز، روزی است که جبرئیل بر

پیامبر نازل شد. روزی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را بر دوش

خود سوار کرد تا همچون ابراهیم علیه السلام بت های عرب را درهم بکوبد و به زیر افکند. در

این روز، علی علیه السلام بر اهل نهروان پیروز شد. در این روز، قائم(عج) ما و صاحب امر

ما ظهور می کند و هیچ نوروزی نمی رسد، مگر اینکه ما در آن منتظر فرج هستیم.

امام خمینی رحمه الله ، مردم را به جنبه های معنوی عید نوروز آگاه می کردند و می فرمودند:

آنچه در همه اعیاد، انسان ملاحظه می کند، همه اش مسئله ذکر و دعاست، نماز است، روزه

است. دراین عید (نوروز) هم که عید ملی است و اسلامی نیست، لکن اسلام هم مخالفتی با آن

ندارد، باز می بینیم در روایتی که وارد شده از آداب امروز، روزه گرفتن است. از آداب

امروز، دعا کردن و نماز خواندن است .

و این به ما می فهماند، اگر ملتی بخواهد به راه راست برود و بخواهد استقلال خودش را،

آزادی خودش را حفظ کند، باید در عیدش و غیرعیدش تذکر داشته باشد، به یاد خدا باشد، برای

خدا باشد.

 نوروز از دیدگاه مقام رهبری:

حضرت آیت اللّه خامنه ای، بر تحول درونی در آغاز هر سال تأکید می کند و می فرماید:

تحول هر سال جدید شمسی که مصادف با نوای تحول در عالم طبیعت می باشد، فرصتی است

برای اینکه انسان به تحول درونی خود و به اصلاح امور روحی و معنوی، فکری و مادی خود

بپردازد و این دعای شریفی که در آغاز سال می خوانیم، درس همین تحول است. در این دعا از

خدای متعال درخواست می کنیم که در حال ما و در وضعیت روحی و نفسانی ما یک تحول و

دگرگونی مبارکی ایجاد کند.

 

 

 

فقط و فقط به قصد معرفی شعر شاعران ...

 

روزگاري رفت و من در هر زمان

آزمودم رنج « غربت » را بسي

درد « غربت » ميگدازد روح را

جز « غريب » اين را نميداند كسي

 

هست غربت گونه گون در روزگار

محنت غربت بسي مرگ آور است

از هزاران غربت اندوه خيز

غربت « بي همزباني » بدتر است ...

"مهدی سهیلی"

""""""""""

چترم را بستم

زير باران رفتم

چشم هايم را شستم

تا جور ديگر ببينم.

با نام او آغاز كردم

جمله هاي يك غزل را ناز كردم

تا جور ديگر ببينم.

از غافلان جدا شدم

وقتي كه با صفا شدم

كمي هم نزديك خدا شدم

تا جور ديگر ببينم.

كنار آبي دريانشستم

دلشكسته و دست به دعا نشستم

تا جور ديگري ببينم.

 

"حميد فتح آبادي"

 

 

از کجا دانستند؟ .......

 

يكي از كوهنوردان مي گويد:

در تمام مدت سال از منزلم تا بالاترين نقطه ي تپه اي كه درمحيط زندگيم بود،

راهپيمايي مي كردم. زمستان بسيار سردي بود، برف سنگيني زمين را پوشانده بود،

از محلي كه رفته بودم بر مي گشتم، در مسير راهم در بالاي تپه حوضچه اي پر از

آب بود. گنجشك هاي زيادي هر روز پس از خوردن دانه به كنار آن حوضچه براي

آب خوردن مي آمدند. آن روز سطح حوضچه را يخ ضخيمي پوشانده بود، گنجشك

ها به عادت هر روز كنار حوضچه آمدند و نوك زدند، سطح محل را يخ زده يافتند،

ايستادم تا ببينم كه اين حيوانات كوچك ولي با حوصله چه مي كنند.

ناگهان يكي از آنها روي يخ آمد و به پشت بر سطح يخ خوابيد، پس از چند ثانيه به

كناري رفت، ديگري به جاي او خوابيد و پس از چند لحظه دومي برخاست، سومي

به جاي او قرار گرفت، همين طور مسئله تكرار شد تا با حرارت بدن خود آن قسمت

را آب كردند، وقتي نازك شد با نوك خود شكستند، آب بيرون زد .... همه خود را

سيراب كردند و رفتند ......

راستي اين عمل اعجاب انگيز چيست؟ از كجا فهميدند كه يخ با حرارت، آب مي شود

سپس از كجا فهميدند كه بدن خود آن ها حرارت مناسب را دارد و از كجا دانستند كه

بايد اين حرارت با خوابيدن روي يخ به يخ برسد و از كجا فهميدند كه با خوابيدن يك

نفر مشكل حل نمي شود، بلكه بايد به نوبت اين برنامه را دنبال كرد؟ آيا جز هدايت

حضرت حق اسم ديگري بر اين داستان مي توان گذاشت ؟ !

 ==========

   امام علی (ع) :

 

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش نکن،

شاید سحر، توبه کرده باشد و تو ندانی ......

 

 

به خاطر بابا .......

 

دل دائماً وصال تو را آرزو  كند

هر لحظه عاشقانه تو را جستجو كند

اين بينوا ز صحبت اغيار خسته شد

آيا شود كه با تو دمي گفتگو كند

اين دردمند عشق تو اندر حضور تو

كي مي شود كه شرح غمش مو به مو كند

. . .

 

لحظه ی پروانگی ....

 

براي خودمان گوشه هاي دنجي مي سازيم كه درونش بخزيم و راحت باشيم. دالان هاي تاريكي

كه كمي به چشممان استراحت دهد .... اما فراموشمان مي شود براي چه در آن، جا خوش

 كرده ايم ... مي خواستيم چه كنيم كه اكنون اينجاييم!! اما نه ... اينجا آرمان ما نيست .... براي

رسيدن به آن بايد پريد ... بايد پرواز كرد ... به رسم پروانه ..... . بايد رفت تا به خدا رسيد .....

باید دريافت ....... لحظه ي پروانگي را ....................................

 

از همكاري و همفكري عطر سیب ممنونم ......